اندازه فهم و ادراک مدیرانی شدند که هرگز کتاب به دست نگرفتند و اگر گرفتند دچار سردرد شدند. این که سهم ما چقدر در تاریخ ایران معاصر بود حرفی است. بله سهم بزرگ ما در کشوری که میخواهد ردای استغنای فرهنگ خودی به دوش بیاندازد بسیار میبایست بزرگتر از آنچه بدان رسیدیم میبود. اما بخشی از این محرومیت را مدیون غیاب خویشتن در جریانهای فرهنگی کشور هستیم.
از "احمدرضا احمدی" شاعر پرسیدند که چرا شعر رسانهای کوچک شد؟ جواب داد: از موقعی که دلخوش شدیم به محافلی که ما را از جامعه مخفی میکرد. درست مثل پیرمردهای ته بازار تهران که قالی عتیقه به هم میفروشند که احساس کاسبی کنند!
"شامیرزا مرادی" قبل از آن فستیوال باز هم مروارید اقیانوس بود، اما یک فستیوال باید صدایش را میشنید. "فرج علیپور" غصهها کشید که روی سن برود در اوجی که داشت. "ايرج رحمانپور" بهترین لحظاتش در گمشدگی از صحنه گذشت. ما واقعاً جامعه فرهنگی کمرمق، موسمی و کم حوصلهای داریم. اگر بودیم که بهترینهای موسیقی لرستان را در نگهبانی مجتمع ارشاد موظف به قبت ورود و خروج میوهفروشان میدان کیو نمیکردیم که مبادا برای قضای حاجت به مجتمع ورود کنند!
در دنیای امروز شهرت یک امتیاز است. ما به چه شهرهایم؟ صداوسیمای مركز لرستان چه خبری میفرستاد از لرستان؟ کشف یک محموله قاچاق، خونصلح بعد از 50 سال دشمنی... جامعه فرهنگی ما غیاب دارد. وگرنه ما مرواریدهای صید نشده زیاد داریم. همین "علی دلفان" که باید به او گفت سهرهي سرزمین شقایق، چرا بر شانهي شهرش نایستاد که "علی صداتاج" لقب گیرد؟! من هم میدانم که شاگردان علی شاید بر "سالار عقیلی" چیرهتر باشند در هنر، اما منتقدان "سعید عسکریعالم" كه بر او در مورد ستايش حضور گروههاي موسيقي در لرستان قلم ميزند، چه راه حلی دارند؟
در یک جریان فرهنگی قوی، صدا و هنر شما داوری خواهد شد، دیده خواهد شد. بگذار هميشه در محافل بگویند لرستان مهد هنر است. به چه درد میخورد تا جوک لری هست؟!
صدها سفر فرهنگی دیگر چون سفر سالار عقیلی باید پیش بیاید که اندکی سرچشمه هنر کیو آب پس دهد. بگذارید حواس مردم حتی از برنامه "عادل فردوسیپور" به جریان فرهنگی و رویداد فرهنگی شهرشان توجه یابد.
آن موقع هر کس که سمت خرمآباد و لرستان سفر کرد به جاي آنجا چه خبر است، ازا و بپرسند میخواهی کنسرت و جشنواره بروی، زمان شکفته شدن صداهایی است که تاج موسیقی ایران خواهند شد. اتفاقاً فعلاً باید ناز بکشیم تا به حدی که هر هنرمندی نیاز به درگاه ما بیاورد. بهترین میانبر هم ژورنالیسم فرهنگی است.
ژورنالیسم فرهنگی یعنی در آمدن کسانی که به حق و ناحق شهرتی در هنر دارند، به شهر سبقت بجوییم. از نامشان برای بستن زخم تهمتها به لرستان استفاده کنیم. زمان آن هم میرسد که سواد موسیقیایی و هنرمان را در پیش و بعد از کنسرتها در مورد گوشههای آوازی به رخ بکشیم که طرف احساس کند در اتریش کنسرت میدهد نه در شهری که استقبال از مگمگ از استقبال از جنازه رضا سقایی بیشتر است!
من سرور خود را پنهان نمیکنم از دید دقیق
منتقدان با سواد شهرم. بعد از هر انتقاد راه حلی بدهیم. اینگونه همه ما
در خدمت فرهنگیم. آینده را از ما نگرفتهاند.
مبادا
حسادتهای معمول نواحی دیگر در اینجا نیز باب شود. از این که برای کنسرت
خوانندگان بومی و مقامی و حتی پاپ شهرم دوباره پیامک و جو فرهنگی و حتی
غوغای فرهنگی در آن شهر دلمرده به راه بیاندازید متشکر خواهم شد.
ما میخواهیم اثبات کنیم که آن گنج در این شهر است. چپروی نکنیم. باید سیاحان گنجیاب همیشه شهر من و شما در بیداری و خواب آرزوی دیدارش به دل باشد، نه خجل از مرگ فرهنگش.
علي صارميان (آستانه)/ يافته- خرمآباد
منبع : پایگاه خبری تحلیلی یافته



من
بسیاری از اهل هنر، نویسندگان، روشنفکران و حتی نخبگان غیرهنری
خرمآباد و این تبار را در قیاس با همردیفانشان در کشور ترجیح میدهم!
اصلاً فراموش نمیکنم که اینها قامت بلندشان به اندازه امکانات خرد و کوچک
آن دیار خم شد.