الان چند روز که سرمای شدید خوردم یا بهتر بگم
سرما منو خورده صدام که در نمیاد از دیروز هم هفته ملی کودک
شروع شده و ماهم تو اداره شدیدا درگیر اجرای برنامه های
این روز هستیم دقیقا ساعت ۲ بعد از ظهر دیروز رفتم تا سالن
سینمارو برای جشن امروز ۶ مهر تزئین کنم به بادکنکهای تو دستم
نگاه کردم به این فکر کردک که با این سرما خوردگی و ابریزش بینی و
سرفه .این باکنهارو چه طوری بادشون کنم
تو یه تصمیم ناگهانی از تنفس دهانی استفاده کردم لبهایم رابرروی لبهای
بادکنک قرار دادم وتا تونستم
توش فوت کردم هر لحظه به بادکنه یه نگاه مینداختم ببینم در چه
وضعیتیه تو اون لحظه کاملا احساس میکردم چشام چپ میشه از کار
خودم خندم میگرفت
دلم مث گنجیشک میزد که الانه که بادکنکه بترکه .
اولی دومی سومی چهارمی ...پانزدهمی وقتی از تو سالن سینما
در اومدم فکر کردم خودمم مث این بادکنکها باد شدم ![]()
ای بچه های نازنین ببینین ما برای شادی دلتون خودمون هم با بادکنها
باد شدیم رفتیم هوا ![]()
البته وظیفمونه شادتون کنیم هااا وخیلی چیزهای دیگه که وظیفه ما
بزرگترهاست روزتون مبارک گلهای من همیشه شاد باشید .
برچسب:
نویسنده: hasan