خرید بک لینک

همچون غريبه با من دلخسته تا مكن

طفلان خواهرت ز سر خويش وا مكن

يكبار مي شود كه فداي غمت شوند

حالا كه وقتش آمده چون و چرا مكن

دو نوجوان زينب و اين قتلگاه تو

بي بهره ام ز قافله ي كربلا مكن

يك عمر بوده ام همه جا در كنار تو

سهم مرا ز سفره ي سرخت جدا مكن

يكبار كار من به تو افتاد يا اخا

رد قسم به عصمت خيرالنساء مكن

*


برچسب: نویسنده: hasan تاريخ: چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت: 12:46

صفحه بندی